تبلیغات
مطالب دیجیتال - مطالب محسن فرپای
سه شنبه 16 آبان 1396  10:01 ق.ظ


چگونه شاد باشیم و شاد بمانیم؟


شادی چیزی است که همه‌ی ما آن را احساس می‌کنیم اما مطمئنا یک حس موقتی است‎

 

شادی چیزی است که همه‌ی ما آن را احساس می‌کنیم اما مطمئنا یک حس موقتی است. فرض کنید شما خیلی بستنی دوست دارید و هر وقت بستنی می‌خورید احساس شادی می‌کنید، اما اگر همیشه فریزر شما پُر از بستنی باشد و کسی به شما بستنی هدیه بدهد، این هدیه لزوما شادترتان نخواهد کرد. اما اگر فریزرتان خراب شود و تمام بستنی‌های شما آب شود و شما مجبور باشید مثلا دو هفته بدون بستنی سپری کنید، بسیار به وجد خواهید آمد اگر ناگهان کسی پیدا بشود و به شما یک کارتن بستنی هدیه بدهد.

 

اگر شما همیشه شاد بودید و هیچ نگرانی نداشتید، تجربه‌ی یک چیز خوشایند شما را شادتر نمی‌کرد، یا از شادی‌تان کم هم نمی‌کرد. اگر همیشه در یک سطح از رضایت و خوشحالی باشید، ملال‌آور و کسل‌کننده خواهد بود.

 

اگر فکر می‌کنید کسانی هستند که همیشه شاد و راضی‌اند، پس نادرست‌ترین درک را از شادی دارید

 

نکته‌ی خنده‌دار اینجاست که بیشتر افراد کسانی را می‌بینند که به نظر می‌رسد زندگی‌شان کامل و همه‌چیز تمام است و فکر می‌کنند آنها تمام مدت شاد هستند. اما واقعیت این است که ما گاهی فراموش می‌کنیم در زندگی واقعی، برخلاف داستان‌های رویایی، پرنسس‌هایی وجود ندارند که پرنسسی را پیدا کنند و از آن به بعد همیشه در شادی و خوشی زندگی کنند! افراد جاهل و جادوگرهای بدجنسی هم همان اطراف هستند که خوشی و شادی آنها را به اندوه تبدیل کنند!

 

در دنیای واقعی، همیشه چیزی کم است یا چیزی مطلوب نیست

هیچکس زندگی کاملی ندارد. حتما بارها و بارها شنیده‌اید که می‌گویند از روی ظاهر زندگی دیگران، آنها را قضاوت نکنید زیرا شما نمی‌دانید پشت درهای بسته‌ی خانه‌ی آنها چه می‌گذرد. اما اغلب این را فراموش می‌کنیم. معنای دقیق شادی یعنی، در موقعیت راضی بودن قرار گرفتن. دقت کنید: «موقعیت»، نه یک حالت همیشگی و پایدار، بلکه یک تجربه‌ی گذرا.

 

وقتی ما احساس اندوه می‌کنیم، تنها روی یک منحنی مواج تمرکز داریم و معمولا این حس، توسط دوستان خیرخواهی که به ما می‌گویند، شاید خیری در آن باشد یا به زودی برایت خاطره خواهد شد، تقویت می‌شود؛ این نیز بگذرد! آنها درست می‌گویند و ما هم می‌دانیم که حق با آنهاست، اما در آن لحظه، به سختی می‌توانیم ببینیم یا تصور کنیم که حس بدمان را پشت سر گذاشته‌ایم.

 

تا به حال عزیزی را از دست داده‌اید؟ یادتان هست چه احساسی داشتید؟ انگار دنیا به آخر رسیده بود و دیگر هرگز چیزی خوب نمی‌شد. اینطور نیست؟ اما هفته‌ها، ماهها و در نهایت سالها گذشتند و اتفاقات خوب و بد دیگری هم روی داد، به زندگی ادامه دادیم و ... اما در آن لحظه‌ی اندوهناک نمی‌توانستیم آینده را ببینیم، هر چه بود تاریکی بود و تباهی.

 

چیزی که از آن غافلیم این است که وجود اندوه و غم و ناملایمات، برای شاد بودن ضرورت دارد. این وجود تاریکی است که نور را ارزشمند می‌کند.

 

شادی های زندگی

اگر می‌خواهید واقعا شاد باشید، دست از تلاش برای همیشه شاد بودن بردارید‎

 

دست از تلاش برای شاد بودن بردارید، فقط شاد باشید

بله درست است، همه‌ی ما باید تا جایی که امکان دارد طالب شادی باشیم، اما احمقانه است که وانمود کنیم هر روز و هر لحظه از همه چیز راضی هستیم. حتما برای‌تان پیش آمده که برای پند دادن به یک دوست، از تجربه‌ی ناخوشایند مشابهی که خودتان داشته‌اید برایش تعریف باشید. اگر اندوه آن زمان‌‌ ِ شما نبود، امروز هم حسی برای همدردی نداشتید. اگر زندگی کامل بود، شما قادر به همدلی نبودید.

 

اگر می‌خواهید واقعا شاد باشید، دست از تلاش برای همیشه شاد بودن بردارید، اما خوشبین باقی بمانید و با خودتان روراست باشید. بپذیرید که در مسیر زندگی‌تان بالا و پایین‌هایی خواهید داشت، و با وقار و متانت باور کنید که شادی، حرکت مواجی از مثبت و منفی است.

 

به جای اینکه روی لحظات ناراحت‌کننده تمرکز کنید، به حافظه‌تان رجوع کنید، به زمانی که چیزی را داشتید یا نداشتید. حتما در این یادآوری‌ها متوجه موفقیت‌ها و چیزهای خوبی خواهید شد که زمانی نداشتید اما الان دارید. یادتان باشد قدردانی و سپاسگزار بودن، کلید رضایت است، اما ما عادت کرده‌ایم فقط زمان‌هایی که شاد و راضی هستیم سپاسگزار باشیم.

 

شادی واقعی، به دنبال اندوه می‌آید

زندگی با لحظات شادی، شگفتی و حیرت پُر خواهد شد، اشک‌های شادی و فریادهای از سر ِ خوشی و ماجراهای خنده‌دار جزئی از زندگی هستند اما روزهای بارانی، طوفانی و وحشت‌انگیز هم خواهند بود که به نظر می‌رسد تمامی ندارند. اما اینکه صورت شما با درخشش نور خورشید به لبخند باز شود یا اینکه قلب شما با ناملایمات طوفان درد بگیرد، باید بدانید که همه‌ی این موقعیت‌ها بخشی از افت‌ و خیزهای زیبای زندگی هستند. از لحظات شادی‌تان لذت ببرید و از لحظات اندوه‌تان با قدرت عبور کنید. بدانید که در این تجربیات تنها نیستید و از تصدیق و پذیرفتن ناراحتی و رنج‌تان نترسید.


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 16 آبان 1396
نظرات()   
   
سه شنبه 16 آبان 1396  10:00 ق.ظ

ترفندهای رفتاریِ مفید برای رشد شخصی‎

 

برای همه مان شده که در مسیر زندگی سوال هایی برایمان پیش آید. سوالاتی که مربوط به مهارت های زندگی است. سوالات ساده، اما مهمی که پاسخ شان برای رشد شخصیتی مان خیلی مهم و حیاتی هستند. برای تعدادی از این سوالات، جواب های علمی ارائه کرده ایم. با ما همراه باشید.

 

جواب‌های ارائه شده، بر مبنای علم روانشناسی هستند.

 

۱. چطور می‌توانم از کسی اطلاعات بیشتری بگیرم؟

شما از کسی چیزی می‌پرسید اما او در جواب‌هایی که به شما می‌دهد خیلی بی‌شیله پیله و صمیمی نیست، کافیست تماس چشمی خود را با او حفظ کنید و ساکت بمانید. در بیشتر موارد، با این روش ساده می‌توانید طرف مقابل‌تان را وادار کنید اطلاعات بیشتری از خود بروز بدهد و خجالت، پرده پوشی و یا هر چیز دیگری را که می‌تواند مانع حرف زدنش باشد کنار بگذارد.

 

۲. چطور می‌توانم اعتماد بنفسم را زودتر به دست بیاورم؟

پاسخ کوتاهی که می‌توان به این پرسش داد این است با دست‌ها و پاهای‌تان، حالتی باز و قدرتمند به بدن‌تان بدهید؛ چیزی که در علم زبان بدن، به آن موضع قدرت یا ژست قدرت (power stance)  می‌گویند. بعد از چند دقیقه، تستوسترون در بدن‌تان جاری خواهد شد و شما در درون‌تان احساس اعتمادبنفس و جسارت خواهید کرد.

 

۳. از کجا بفهمم کسی در حال تماشای من است یا نه؟

به ساعت‌تان نگاه کنید، خمیازه بکشید، سرفه کنید و یا کارهایی شبیه این. احتمال اینکه کسی که در حال تماشای شماست، به طور طبیعی و ناخودآگاه همان کاری که شما انجام می دهید را تقلید کند زیاد است. همانطور که همه‌ی ما می دانیم تقلید، بهترین شکل چاپلوسی است!

 

۴. چطور می‌توانم موقعیت ناخوشایندی را که نیش و کنایه‌های یک نفر ایجاد کرده تغییر دهم؟

اگر مطمئن هستید در یک جمع، مهمانی، جلسه‌ی کاری و ... شخص خاصی هست که ضد شما حرف خواهد زد و با کلامش قصد آزارتان را دارد، حتما کنارش بنشینید. با این کار او در مورد کاری که می‌خواهد انجام دهد، ممکن است دچار تردید شود و بخواهد تجدید نظر کند!

 

۵. از کجا می‌توانم بفهمم اعضای یک گروه، به چه کسی بیشتر توجه دارند؟

هروقت در یک گروه، همه‌ی اعضا به چیزی می‌خندند، با دقت ببینید هنگام خندیدن، اعضای گروه، اول به چه کسی نگاه می‌کنند. کسی که نگاه همه به اوست، همان کسی است که نسبت به او بیشترین حس وابستگی و اتکا را دارند. این تکنیکی است که می‌توانید از آن برای سنجش جایگاه خودتان هم در یک گروه استفاده کنید.

 

۶. چه کنم تا دیگران بیشتر دوستم داشته باشند؟

از آنها بخواهید لطفی در حق شما بکنند! واقعا؟ بله، واقعا. رازی که در این شیوه‌ی عجیب وجود دارد این است که اگر شما ازکسی بخواهید کاری برای‌تان انجام دهد، معنی‌اش این است که شما به او اطمینان داشته و قبولش دارید و برای او ارزش و احترام زیادی قائلید. طبیعتا فرد مقابل نیز درخواست شما را می‌پذیرد زیرا شما باعث شده‌اید از اینکه مورد اطمینان و احترام واقع شده، احساس خوبی نسبت به خودش داشته باشد.

 

۷. چطور کسی را متقاعد کنم که با من موافقت کند؟

هنگام حرف زدن، سرتان را به علامت توافق تکان دهید. این حرکت، شنونده را به طور ناخودآگاه وادار می‌کند که در ذهنش، احتمال توافق با شما را بیشتر کند. این ترفند در بسیاری از موقعیت‌ها کاربرد دارد، از درخواست افزایش حقوق در کار گرفته تا متقاعد کردن کسی که در شروع کسب و کارتان به سرمایه گزاری اساسی او نیاز دارید تا اوج بگیرید!

 

۸. چه کنم تا درخاطره‌ها ماندگارتر شوم؟

«تاثیر اولین برخورد» کلیدی است که هرگز کلیشه‌ای نمی‌شود. در واقع، تاثیری که شما در اولین برخوردتان روی طرف مقابل می‌گذارید، اولین و آخرین تاثیری است که اهمیت دارد زیرا او به طور ناخودآگاه آن را بهتر و بیشتر از هر چیزی دیگری که بعد از آن روی می‌دهد به خاطر خواهد سپرد.

 

۹. چطور می توانم زندگی‌ام را بهبود ببخشم؟

اخم‌های‌تان را باز کنید! لبخند زدن هم روی زندگی شما و هم روی زندگی دیگران، تاثیرات مثبت شگفت‌انگیزی دارد؛ اعتماد بنفس‌تان بیشتر می‌شود، احساس بهتری پیدا می‌کنید و می‌توانید همان احساس را به دیگران هم منتقل کنید. مثبت اندیشی می‌تواند لبخند واقعی را روی لب‌های‌تان بنشاند و این هرگز کلیشه‌ای نمی‌شود!

 

۱۰. چطور خودم را آدم مهمی جلوه بدهم؟

ایرادی ندارد، می‌توانید کمی هم خالی ببندید! اما نکته‌ی کاربردی‌تر اینکه آنهایی که ژست خوب و مناسبی دارند معمولا به عنوان یک آدم موفق و قوی دیده می‌شوند. پشت‌تان را صاف کنید و سرتان را بالا بگیرید. این ترفند در هر رویداد مهمی کاربرد دارد!

 

۱۱. چطور می‌توانم اطمینان و صمیمیت کسی را جلب کنم؟

باید زبان بدن او را تقلید کنید یعنی ژست‌ها و ادا و اطوراهای او را انجام دهید. البته مراقب باشید که در این کار زیاده‌روی نکنید! چون بالاخره، نمک زیادی مزه‌ی غذا را شور خواهد کرد!

 

۱۲. اسم افراد را چطور به خاطر بسپارم؟

در ارتش فرانسه، ژنرالی بود به نام ناپلئون بناپارت. ناپلئون سربازان زیادی داشت و نام همه‌ی آنها را از حفظ بود. او می‌گفت: وقتی کسی را ملاقات می‌کنید، کاری کنید که مجبور شوید او را چند به نام خطاب کنید، بار بعد که ملاقاتش کنید حتما نامش را به خاطر خواهید آورد. پس ژنرال باشید، ژنرالی مانند ناپلئون بناپارت!


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   


پنج گام برای اینکه کنترل زندگی تون رو به دست بگیرید


1. رهبر زندگی خودتان باشید‎

 

در فرهنگ امروز، مهارت های رهبری اهمیت زیادی دارن. ما دیگران رو زیر نظر می گیریم، تقلید می کنیم و توصیه های افراد معتبری که سخت کار کردن و یه مثال واقعی برای ما هستن و، دنبال می کنیم.اما این فقط سازمانا نیستند که به رهبری و هدایت نیاز دارن، بلکه قدرتمندترین بخشی که به رهبری نیاز داره زندگی خودتونه.

 

آخرین باری که احساس می کردید روی زندگی تون کاملا کنترل دارید، همگام با اهدافتون پیش می رید و همه ی قسمت های مهم زندگی تون رو سر و سامون دادید، کی بود؟

 

دلیل مطرح کردن این سوال، این نیست که حالتون رو بد کنیم، چنین کاری ساده نیست ( واقع گرایانه هم نیست ) و نمیشه همیشه با تمام قوا کار کرد. اما اینو باید بدونید و یادتون باشه که شما کنترل زندگی رو به دست دارید. این زندگی شماست و شما مسئولش هستید تا مطمئن بشید براساس استانداردایی که دارید، همه چیز خوب پیش میره یا نه!

 

آیا شما رهبر زندگی خودتون هستید؟

اگه فکر می کنید هنوز برای رسیدن به این ذهنیت، باید تلاش کنید، فکر می کنم این توصیه ها کمکتون کنند:

 

1- هدف گذاری کنید.

تمام رهبران بزرگ، هدف گذاری می کنند. اونا نقاط عطفی که می خوان بدست بیارن رو شناسایی می کنند، سپس اهداف عملی خاصی که کمکشون می کنه به اونجا برسن رو می سازن. چه بخواید یه سازمان رو هدایت کنید، چه زندگی خودتون رو، باید به آینده نگاه کنید و تصمیم بگیرید که هدفتون چیه، بعد بفهمید چطور میشه به اونجا رسید. از حالا براساس اینکه شش ماه دیگه، یه سال یا پنج سال دیگه می خواید به کجا برسید هدف گذاری کنید. در حالی که مهمه هدف گذاریتون واقع گرایانه باشه، من شما رو تشویق می کنم تا رویاهایی بزرگ داشته باشید! خودتون رو با چیزی که تو گذشته بدست آوردید محدود نکنید و خودتون رو کمی بیشتر رشد بدید. من فکر می کنم اهدافی که می تونید با کمی نظم و ترتیب و برداشتن گام های درست بدست بیارید، شگفت زده تون می کنه.

 

2- شجاع باشید.

تمام رهبران بزرگ شجاعت دارند، معناش این نیست که از چیزی نمی ترسند. شجاع بودن یعنی اونا می دونند چطور به ترساشون غلبه کنند و ریسکای بزرگ رو بپذیرن. شجاعت، مهارت با ارزشیه که باید تو زندگی پرورش پیدا کنه. از چیزایی که باعث ترستون می شه بیشتر آگاه بشید، می خواید شغلتون رو رها کنید و کسب و کار خودتونو راه بندازید؟ می خواید از اضافه وزنی که سال هاست آزارتون می ده خلاص بشید؟ این ترس می تونه هر چیزی باشه. اگه این کار باید انجام بشه تشویقتون می کنم شجاعتتون رو تقویت کنید و انجامش بدید! یه بار دیگه هم میگم، این زندگی شماست و کسی قرار نیست کارای سخت رو به جای شما انجام بده، پس با شجاعت رهبری کنید.

 

کنترل زندگی

کنترل زندگی تون رو به دست بگیرید‎

 

3- از اشتباهاتتون یاد بگیرید.

همه رهبرای بزرگ از اشتباهات خودشون درس می گیرند. صادقانه بگم، چون هیچکس کامل نیست، حتی قابل احترام ترین رهبران دنیا هم گاهی ممکنه اشتباه کنند و یا خطاهایی تو قضاوتشون مرتکب بشن. چیزی که یه رهبر بزرگ رو از بقیه انسانا جدا می کنه نوع درس گرفتن از اشتباهاتشه. یه مورد مهم دیگه که باید یادتون بمونه، اینه که تو این زندگی ممکنه بارها و بارها و بارها اشتباهاتی رو مرتکب بشید، اما این اشتباهات نیستند که شما رو تعریف می کنند، بلکه چگونگی حل کردن اونهاست که این کارو انجام می ده. خودتون رو به خاطر اشتباه کردن سرزنش نکنید، یه قدم به عقب بردارید، درس بگیرید و مشکلتون رو حل کنید.

 

4- تثبیت طرز فکر دانش آموزی

یه رهبر بزرگ، همیشه باید در حال یادگیری باشه. اونا می دونند که همه چیزو نمی دونند و نمی تونند همه چیزو بدونند. اگه می خواید رهبر زندگی خودتون بشید، شما هم باید اینو بدونید. با خوندن کتاب، مراجعه به کارگاه های آموزشی و کلاس ها ادامه بدید. خودتون رو با افرادی احاطه کنید که به شما یاد میدن و شما رو به چالش می کشن و باعث می شن رشد کنید. به دنبال اطلاعات تو موضوعات جدید باشید و به سوال پرسیدن ادامه بدید. اطلاعات زیادی تو این دنیا وجود داره که باید یاد بگیرید. کنجکاوی خودتون رو حفظ کنید و تا جای ممکن، یادگیری این اطلاعات بی پایان رو ادامه بدید.

 

5- کسی که هستی رو بشناس و بهش افتخار کن.

تمام رهبران بزرگ، عزت نفس دارند. اونا خودشون رو به خوبی می شناسن و با وجود چالشای زندگی، به ذات و نفس خودشون افتخار می کنند. برای اینکه تو زندگی خودتون واقعا رهبری بزرگ باشید، باید یادتون باشه که چه کسی بودید. شاید کمی به نظرتون ناخوشایند بیاد، اما حقیقت داره. هرچه سریع تر خودتون رو بشناسید و بهش احترام بذارید، زودتر هم به توانایی ها، قابلیت ها و تصمیمات خودتون اعتماد پیدا خواهید کرد و تبدیل به رهبر زندگی تون خواهید شد.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   


چگونه از تبدیل خشم به خشونت جلوگیری کنیم؟

راههای کنترل خشم

نمود بیرونی خشم، خشونت است‎

 

یکی از راه‌های رایج برای مهار خشم، بیان و ابراز آن است چون فروخوردن آن، می‌تواند علائم اضطرابی، افسردگی و حتی علائم جسمانی مثل سردرد و بدن‌درد را در پی داشته باشد.

 

دکتر کنگرانی : خشم یک حس است و زمانی ایجاد می‌شود که حقمان ضایع شود یا فکر کنیم حقمان ضایع شده؛ یعنی ممکن است واقعا حقی از ما ضایع نشده باشد و برداشت ما این باشد که این اتفاق افتاده. پس این حس بسیار شایع است و در موقعیت‌های مختلف در هر فردی ایجاد می‌شود. ما باید بتوانیم این حس را مثل تمام حس‌های دیگر مثل غم و... کنترل کنیم تا از آسیبی که می‌تواند به ما بزند، کاسته شود.

 

یکی از راه‌های رایج برای مهار خشم، بیان و ابراز آن است چون فروخوردن آن، می‌تواند علائم اضطرابی، افسردگی و حتی علائم جسمانی مثل سردرد و بدن‌درد را در پی داشته باشد. گاهی هم اشخاص با مکانیسم جابجایی، خشم را به یک موضوع یا فرد دیگری معطوف می‌کنند. نمود بیرونی خشم، خشونت است. گاهی این خشونت معطوف به خود فرد هم می‌شود و به صورت خودزنی، خودکشی، سرزنش مداوم خود و... بروز پیدا می‌کند.

 

اما وقتی درباره خشونت خانگی صحبت می‌کنیم، معمولا نمود بیرونی این خشم را روی سایر افراد خانواده می‌بینیم؛ یعنی ممکن است یکی از اعضای خانواده از موضوعی یا کسی بیرون از خانه رنجیده و عصبانی باشد و به جای عکس‌‌العمل به همان فرد، خشم خود را معطوف به همسر و فرزند کند.

 

افراد مختلف، براساس ویژگی‌های شخصیتی، شدت خشم و اینکه از چه کسی خشمگین هستند، چقدر از این خشم نسبت به آن فرد آگاهی دارند و چقدر توانایی ابراز خشم دارند، معمولا واکنش‌های مختلفی نشان می‌دهند. شایع‌ترین واکنش معمولا براساس مکانیسم «بیرون‌ریزی» انجام می‌شود؛ یعنی فرد بلافاصله بعد از خشمگین‌شدن، واکنش نشان می‌دهد؛ مثلا فریاد می‌کشد، ناسزا می‌گوید، در را به هم می‌کوبد، ظرفی را ‌می‌شکند یا حتی برخورد فیزیکی با طرف مقابل پیدا می‌کند. اینها نمونه‌های واضح بروز خشم هستند که در زندگی روزانه بارها شاهد آن بوده‌ایم و بیشتر از کسانی سر می‌زند که مکانیسم کنترل خشم ضعیفی دارند یا شدت خشمشان بسیار زیاد است و نمودهای بیرونی بیشتری دارد.
































 

امان از خشم فروخورده!

همیشه خشم‌ها به راحتی ابراز نمی‌شود. اصلا گاهی فرد از خشم خود آگاهی ندارد یا نمی‌تواند خشم خود را ابراز کند چون مثلا از طرف مقابل می‌ترسد، احساس ضعیف بودن می‌کند و... چنین خشم‌هایی مخصوصا در روابط خانوادگی که رابطه‌هایی نزدیک و عاطفی است، به شکل‌های مختلف خود را نشان می‌دهد.

 

یکی از انواع خشونت خانگی «سکوت» است. مراجعه‌کنندگان متعددی داشته‌ام که می‌گویند در صورت ناراحتی، به طرف مقابل چیزی نمی‌گویند و وقتی می‌پرسیم چرا؟ جواب می‌دهند اگر حرفی بزنم کار به دعوا و مرافعه می‌کشد بنابراین ترجیح می‌دهم موقع عصبانیت، چیزی نگویم.

 

غافل از اینکه این سکوت، یک نوع خشونت خانگی است که متاسفانه افراد معمولا تحصیلکرده بیشتر مرتکب آن می‌شوند چون فکر می‌کنند بروز خشونت عینی به صورت ناسزاگویی، پرخاشگری و تخریب اموال، کار درستی نیست و ترجیح می‌دهند سکوت کنند.

 

نوع دیگر خشونت خانگی، پرخاشگری منفعلانه است. این پرخاشگری معمولا به‌صورت کوتاهی در انجام کارها و وظایف و سنگ انداختن در مسیر طرف مقابل خود را نشان می‌دهد. مثلا فرد به همسرش می‌گوید: «برویم خانه مادرم». زن نمی‌خواهد به این مهمانی برود و از این تصمیم مرد عصبانی است ولی چون نمی‌تواند مخالفتش را ابراز کند یا اصلا نمی‌داند عصبانی است، آماده شدن را به تعویق می‌اندازد و آنقدر تاخیر و این دست، آن دست می‌کند تا به هر حال برنامه رفتن به مهمانی به هم بخورد در حالی که شاید خیلی بهتر باشد خانم بگوید: «من نمی‌خواهم خانه مادرت بیایم.»

 

متاسفانه این نوع پرخاشگری بین نسل جوان و تحصیلکرده رواج زیادی دارد و روز‌به‌روز بیشتر هم می‌شود. علت این است که فکر می‌کنند این کار بهتر از بروز خشم و بالغانه‌تر است، غافل از اینکه چنین رفتاری شرایط را بسیار پیچیده‌تر می‌کند چون هیچ‌کدام از طرفین متوجه نمی‌شوند که در معرض خشم یا در حال ارتکاب یک نوع خشونت خانگی هستند.

 

بهترین راهکار، گفت‌وگوست

بهترین راهکار برای ابراز دلخوری و خشم، صحبت درباره موضوعی است که ما را عصبانی و ناراحت می‌کند اما متاسفانه این روزها در خانواده‌ها کمتر از این راه‌حل ساده استفاده می‌شود و به جای آن، سکوت، کم‌محلی و پرخاشگری منفعلانه، به تعویق انداختن اجابت خواسته‌های همسر، خروج از رابطه، غرق شدن در کار، برقراری روابط خارج از روابط زناشویی، کاهش میل جنسی و نادیده گرفتن نیاز جنسی همسر و... دیده می‌شود که بسیار پیچیده‌تر و درونی‌تر از رفتارهایی مثل کتک‌زدن، تخریب و فحاشی است و درکش برای طرف مقابل سخت‌تر خواهد بود.

 

در موارد زیادی ما روان‌پزشکان باید بارها و بارها با افراد صحبت کنیم تا بالاخره به این نتیجه برسند که اصلا خشمی ‌وجود دارد یا نه و گاهی اصلا نمی‌پذیرند که خشمگین هستند. متاسفانه اگر نتوانند خشم خود را بپذیرند و ابراز کنند، رابطه‌شان روز به روز سردتر و بار عاطفی آن کمتر می‌شود، بدون اینکه بدانند علت این اتفاق‌های ناخوشایند، خشم است.

 

زن‌وشوهر‌ها باید بدانند یکی از عواملی که باعث گسترش، تثبیت و پیشرفت یک رابطه می‌شود، آگاهی نسبت به حس‌هایی است که دارند؛ از غم و اضطراب گرفته تا عصبانیت اما متاسفانه چون فکر می‌کنند بالغانه شدن رابطه به معنی این است که در آن پرخاشگری و درگیری وجود نداشته باشد، راهکارهایی را برمی‌گزینند که بدون اینکه متوجه باشند، تیشه به ریشه روابطشان می‌زند و متاسفانه باعث بهتر شدن رابطه کلامی ‌نمی‌شود.

 

استفاده از اهرم قدرت برای ابراز خشم و عصبانیت

یکی دیگر از انواع خشونت خانگی، استفاده یکی از اعضای خانواده از اهرم‌های قدرتی است که در دست دارد. اهرم‌های قدرت در فرهنگ‌ها متفاوت‌اند. معمولا در جامعه سنتی ما، رابطه زناشویی اهرم قدرتی برای خانم‌ها محسوب می‌شود بنابراین بعضی خانم‌ها با محروم کردن همسر از برقراری رابطه، خشم خود را نشان می‌دهند. این اتفاق در حالی می‌افتد که خیلی وقت‌ها خانم از خشم خود اطلاع ندارد یا شوهر که در ساختارهای سنتی‌تر، قدرت مالی دارد، سعی می‌کند با محرومیت مادی، سلب اجازه برای رفتن به سر کار، خانه مادر و... خشم خود را نشان دهد.

 

در چنین مواردی باید به ‌دنبال این باشیم که خشم از کجا نشات می‌گیرد. در بسیاری از موارد مثلا وقتی خانم شکایت می‌کند همسرش از نظر مالی تامینش نمی‌کند یا اجازه بیرون رفتن به او نمی‌دهد، بررسی‌های بیشتر نشان می‌دهد اصلا مشکل فرد، این مسائل نیست و خشم خود را از مساله‌ای دیگر، به جای صحبت کردن درباره آن، به این صورت ابراز می‌کند.

 

مقابله با خشم

خشم زمانی ایجاد می‌شود که حقمان ضایع شود یا فکر کنیم حقمان ضایع شده‎

 

به جای سکوت، صحبت کنیم

متاسفانه تاثیر چنین ابراز خشم‌هایی که باعث می‌شود طرف مقابل متوجه مشکل اصلی نشود، این است که احساس می‌کند حقش ضایع شده و احساس خشم در وجودش ایجاد و تقویت می‌شود و اگر او هم بلد نباشد چگونه خشمش را بیان کند، رابطه تخریب خواهد شد. این همان چیزی است که مردم به آن «لجبازی» می‌گویند و عملا تشدید خشم در کسی است که متوجه نمی‌شود چرا دارد آسیب می‌بیند یا تنبیه می‌شود.

 

حتی بزرگ‌ترین نکته در تربیت فرزند، این است که بچه بداند چرا تنبیه می‌شود و مادرش عصبانی است. در رابطه زن و شوهر هم باید همین گونه باشد.

 

ندانستن علت روش‌های تنبیهی و رفتار طرف مقابل باعث تشدید خشم می‌شود و طبق یکی از تئوری‌های شناختی، «خشم معطوف به خود» نتیجه‌اش افسردگی است. وقتی فردی نتواند خشم خود را بیان کند یا نداند اصلا چرا این اتفاق‌ها می‌افتد و نتواند جریان‌ها را به مسیر درست هدایت کند، نهایتا تمام آثار منفی را به سمت خود برمی‌گرداند. مراجعان زیادی دارم که می‌گویند من هر چه تلاش کردم بفهمم چرا همسرم چنین برخوردهایی دارد، متوجه نشدم و این موضوع باعث شد کم‌کم افسرده شوم. بعد که مساله را بررسی می‌کنیم، به خشم طولانی‌مدت همسر در این رابطه یا اصلا از جای دیگری، پی می‌بریم.

 

انواع شخصیت و ابراز خشم

معمولا افرادی که شخصیت هیجانی یا شخصیت ضداجتماعی، مرزی و خودشیفته دارند، خشم خود را بهتر و با پرخاشگری و فریاد کشیدن بیان می‌کنند اما افراد با شخصیت وابسته، از ترس اینکه نکند طرف مقابل را از دست بدهند، خشم را درون خود می‌ریزند. آنها روز به روز افسرده‌تر می‌شوند و به طرف مقابل قدرت می‌دهند که به اوضاع مسلط‌تر باشد و به رویه خود ادامه دهد.

 

یکی از ویژگی اشخاص با شخصیت‌ وسواسی – اجباری، این است که نمی‌خواهند دیگران را ناراحت کنند و از خود برنجانند بنابراین خشم خود را بروز نمی‌دهند و فکر می‌کنند طرف مقابل باید خودش متوجه شود چرا عصبانی هستند. دقیقا یکی از بزرگ‌ترین انحراف‌های شناختی بین زن و شوهر، همین است که فکر می‌کنند نباید همه چیز را به زبان بیاورند و همسرشان باید بفهمد چرا عصبانی هستند. آنها معتقدند عشق واقعی این است که طرف مقابل آنقدر آنها را بشناسد که بداند چرا ناراحت یا عصبانی هستند.

 

این انحراف شناختی در خیلی از افراد دیده می‌شود. شخصیت‌های وابسته و مخصوصا شخصیت‌های وسواسی– اجباری بین جوانان تحصیلکرده زیاد است و بالغانه بودن رفتار را به این نسبت می‌دهند که نباید کسی را از خود برنجانند و برای توجیه، پای اعتقاداتی مثل حفظ حقوق زن، کوتاه آمدن و گذشت و... را وسط می‌کشند در حالی که این برداشت‌ها اشتباه است.

 

گاهی هم افراد می‌دانند اگر فریاد بزنند یا خشونت فیزیکی داشته باشند، کار به دادگاه و کلانتری و... کشیده می‌شود، بنابراین خشم را از مسیر اشتباه دیگری پیش می‌برند.

 

پرخاشگری منفعلانه رایج شده است

این روزها در مطب و کلینیک، با پرخاشگری منفعلانه بسیار مواجه می‌شویم و با افرادی روبرو هستیم که از اهمال‌کاری، سنگ‌اندازی و دیگر رفتارهای این‌چنینی همسرشان شکایت دارند. یا از همسری که می‌گوید اصلا با کار کردن تو مخالفتی ندارم ولی هزار اما و اگر می‌آورد و برای هر کاری، نه می‌آورد و برای آن دلیل و برهان دارد.

 

حواسمان باشد که چنین رفتارهایی رابطه را بسیار موذیانه و مخفیانه از بین می‌برد و بعد از گذشت سال‌ها، طرفین متوجه می‌شوند موریانه‌ای که از وجود آن خبر نداشته‌اند، پایه‌های رابطه‌شان را جویده و متاسفانه این آگاهی زمانی اتفاق می‌افتد که صمیمیت و رابطه خوبشان از بین رفته است.

 

اگر در معرض خشونت خاموش هستید، بخوانید

اگر زن و شوهر نمی‌توانند با هم صحبت کنند یا هر چه حرف می‌زنند به جایی نمی‌رسند، باید بدانند مساله‌ای وجود دارد که مقابله با آن و حتی درکش از عهده‌شان خارج است پس باید از متخصص کمک بگیرند.

 

این خشم، می‌تواند ناشی از بی‌کفایتی، ناامیدی، فشارهای کاری و درسی، ناامیدی از آینده و مسائل اجتماعی باشد و زن و شوهر متوجه آن نمی‌شوند و هر چه برای بهبود رابطه و زندگی مشترک تلاش می‌کنند، به نتیجه نمی‌رسند. اگر می‌بینید در زندگی‌تان فریاد و کتک‌کاری نیست اما نمی‌توانید با هم صحبت و مشکلی را حل کنید، باید حتما به روان‌پزشک مراجعه کنید.

 

اینکه حس می‌کنید عصبانی نیستید، به این معنی نیست که خشونت خانگی وجود ندارد. زن و شوهری که می‌گویند ما اصلا دعوا نداریم، ما را بیشتر نگران می‌کنند چون احتمالا خشمی ‌نهانی وجود دارد که مخرب است. مگر می‌شود بحث نکرد و اختلاف‌نظر نداشت؟

 

اگر این همسران بیشتر دقت کنند، متوجه می‌شوند ظاهر همه چیز خوب است اما چیزی به‌عنوان لذت و آرامش در زندگی‌شان وجود ندارد. به جرات می‌توانم بگویم بیش از نیمی‌از زن‌وشوهر‌های جوانی که به من مراجعه می‌کنند و حدود 4-3 سال از ازدواجشان می‌گذرد، دچار همین خشمی ‌هستند که زیاد در رابطه‌شان وجود داشته و متوجهش نشده‌اند یا در جای دیگری بوده و وارد زندگی‌شان شده و بعد از مدتی متوجه شده‌اند چیزی در رابطه‌شان درست نیست و چون متوجه مشکل نشده‌اند، مراجعه می‌کنند.

 

حواسمان باشد، لزوما رابطه‌ای که دیگران از بیرون می‌بینند و تایید می‌کنند و در آن هیچ فریاد و ناسزایی نیست، صمیمی‌ و عاطفی نیست پس به دنبال نجات زندگی‌مان باشیم.


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 16 آبان 1396
نظرات()   
   
سه شنبه 16 آبان 1396  09:53 ق.ظ


شادی حقیقی با این ده عادت ساده


شادی کردن

برای شادی بیشتر هر روز برروی آرزوها، نیازها و اهدافتان تامل کنید‎

 

هیچیک از افراد این کره خاکی، تعریف مشابهی از شادی ندارد و مباحث زیادی در باره این مفهوم گریزان توسط بسیاری از فیلسوفان باهوش، هنرمندان و دانشمندان در کشورهای مختلف انجام پذیرفته است. هیچکس واقعا قادر به پاسخ به این موضوع نیست، اما میتوانیم در برخی خصوصیات آن با یکدیگر توافق داشته باشیم و آن میتواند اینگونه باشد که، ما نیاز داریم تا هدف داشته باشیم، کسی را داشته باشیم تا به ما عشق بورزد، امنیت اقتصادی داشته باشیم، مهارت هایمان مورد تائید قرار گیرند و دستاوردهای مثبتی در زندگی داشته باشیم. آنگاه میتوانیم بگوییم که ما انسان شادی هستیم.

 

شاید از نظر فردی، جایگاه اهمیت و درجه این مفاهیم با هم فرق داشته باشد ولی آنها اساسی هستند. حال یک سوال بزرگ پیش می آید و آن این است که، آیا میتوانیم با ایجاد یک سری از تغییرات کوچک، روشی را در زندگی خود پایه ریزی کنیم تا بتدریج یک آینده بهتر، شادتر و درحال رشد برای خود بسازیم ؟. باید بگویم بلی و این روش فروتنانه ما است.

 

1- هر روز برروی آرزوها، نیازها و اهدافتان تامل کنید

مردم اغلب بخاطر سنگهای کوچک و خرد، از آب بیرون می پرند. شما نباید به آنچه دیگران درباره شما فکر می کنند، اهمیت دهید . چنانچه از همین مردم درباره گامهای عملی دستیابی به اهداف و ارائه نمونه ای از این گامها بپرسید، بطرز عجیبی ساکت می مانند. شما نمی توانید تنها گوش به زنگ بازخوردهای خانواده و یا دوستانتان باشید، شما احتیاج دارید بفهمید که چه چیزی در حقیقت باعث یک احساس خوب در شما می شود و یا چه چیزی در زندگی، به شما انگیزه لازم را می بخشد.

 

شما احتیاج دارید تا بنشینید و یک صحبت خوب و طولانی درباره برخی مسائل زندگیتان، با خود داشته باشید . برنامه تان را برای یک یا دو روز خالی کنید، بنشینید، یک موسیقی آرامش بخش برای خود بگذارید، یک فضای راحت برای خودتان ایجاد کنید، نوشیدنی مورد علاقه تان را آماده کرده، شروع کنید به تعریف کردن خواسته هایتان، اولویت های زندگی تان و اهدافی که برای آینده خود در نظر دارید. اگر چنانچه ایده خوبی به ذهنتان رسید، آن را روی یک کاغذ نوشته و هر روز 10-15 دقیقه را به این ایده اختصاص دهید و آن را به ذهن ناخودآگاهتان بفرستید. و آنچه را برای رسیدن به اهدافتان نیاز دارید به خودتان یادآوری کنید.

 

2- شروع کنید به پس انداز و حداقل 20-25 درصد از حقوقتان را به کنار بگذارید

نمی خواهم بگویم که پول برای شما شادی می آورد، زیرا پول تنها یک ساده کننده است. اما پول داشتن تلاشی است برای نگه داشتن سقفی بالای سرتان و گذاشتن غذایی روی میز تان، چیزی که میتواند واقعا حالت شما را معتدل کند. البته مسئله این است که افراد بدون اینکه ضرورتا توجهی به درآمدشان داشته باشند مقداری از آن را دور می ریزند. این مسئله می تواند از روی نادانی محض و یا به خاطر برخی رفتارهای تحریک آمیز باشد. مثل وقتی که بعد از یک روز شنبه طولانی فقط دلتان می خواهد از یک سوپر مارکت خرید کنید، یا وقتی حوصله آشپزی ندارید و از بیرون غذا تهیه می کنید.

 

با این حال اگر شما کمی فداکاری کنید و به خودتان زحمت بدهید، خیلی مشکل نیست بتوانید حدود 20 تا 25 درصد درآمدتان را پس انداز کنید.

 

3- تلاش کنید در سریع ترین زمان ممکن، مشکلاتتان را حل کرده و وظایفتان را انجام دهید

ممکن است در ابتدا فایده این قسمت زیاد بنظر نیاید، اما طرز برخورد شما با مشکلات بطور سریع، با عزم جدی و قاطعیت، در حقیقت دارای فوائد پنهان روانشناسی است. بله، در نگاه اول به نظر می رسد، شما کمتر احساس استرس خواهید داشت چون دیگر تعهدات و کارهای سخت انباشته شده ای را ندارید، اما در یک نگاه عمیق تر، شما قادر خواهید بود تا یک ذهن فعال و کارآمد ارائه دهید که می تواند در تمام جنبه های زندگی تان کاربردی باشد. اینها همه به دلیل داشتن یک زمان بندی تاکتیکی است که اجازه میدهد تا شما فرصتهای بزرگ را به چنگ آورده و مشکلات را در نطفه نابود سازید. پس زمان آزاد زیاد و افسوس خیلی کم برای موقعیت های از دست رفته خواهید داشت.

 

4- در هر هفته 4-5 ساعت تمرینات ورزشی انجام دهید

شما هنگامی که ورزش می کنید، نیازی نیست به چیزی بیش از حد فکر کنید. البته کلید این کار این است که ثابت قدم بوده و بدنتان را هر روز و هفته به هفته در حرکت نگه دارید. در هر هفته سه تا چهار مرتبه، به مدت 30 تا 60 دقیقه تمرینات مقاومتی انجام دهید. سه روز دیگر هفته با دوچرخه سواری، دویدن، طناب بازی یا اینتروال ترینینگ ( interval Training، آموزش فیزیکی متشکل از دوره های متناوب فعالیت شدید و کم و شدید) ترکیبش کنید.

 

میتوانید در باشگاهی ثبت نام کنید و یا حتی بدون تجهیزات در منزل تمرین کنید. اگر چنانچه ورزشی را دوست ندارید، میتوانید به مدت طولانی قدم بزنید، پیاده گردی کنید ( فعالیتی در محیط باز است که شامل پیاده‌روی در طبیعت، عموماً کوهستان یا دیگر مناطق با مناظر زیبا است) یا ورزش هایی که به صورت بازی است را انجام دهید. این کار باعث میشود تا طبیعت بدنتان پمپاژ شده و احساس نرمی و قدرت را همزمان داشته باشید. همچنین باعث بالا بردن اعتماد به نفس شما شده و نیز باعث میشود احساس خوبی در پوست خود داشته باشید.

 

شادی و نشاط

هیچیک از افراد این کره خاکی، تعریف مشابهی از شادی ندارد‎

 

5-سهمی برای مطالعه در نظر بگیرید و حداقل یک ساعت در روز کتاب بخوانید

این به طرزی باورنکردنی مهم است که شما خود را حداقل با این سخنان توجیه نکنید که، آه بله، من تعدادی کتاب گرفتم و منظورم از این کار این بوده است که آنها را بخوانم. آخر هفته که مقداری وقت آزاد دارم، کتاب خواندن را شروع می کنم. همین الان شروع کنید، یک کتاب بردارید و ساعتی را با آن بگذرانید یا حداقل از میان چند کتاب، یک لیست برای خواندن درست کنید. وقت را تلف نکنید و حتی خودتان را تنها به خواندن کتاب های خوب رمان محدود نکنید ( خواندن کتاب های غیر رمان روش خوبی برای بالا بردن سطح اطلاعات شماست، کتاب هایی در زمینه های مختلف، از تجارت گرفته تا مدیریت زمان، تناسب اندام، آشپزی و ...).

 

6- یادبگیرید با مواد سالم آشپزی کنید و استفاده از غذاهای بی کیفیت و شیرینی ها را محدود کنید

استفاده از گوشت بوقلمون سرد و خودداری کردن از شیرینی جات و غذاهای بی کیفیت، در مجموع ممکن است بهترین راه نباشد، بخصوص اگر احساس اضطراب و افسردگی به شما بدهد. اما میشود گفت که، شما باید خودتان را محدود کنید به اینکه، بیرون از خانه میان وعده های کوچک و کمی را بخورید و سعی کنید تا در زمانی که برایتان در خانه موجود است، از غذاهای خوب پخته شده خانگی استفاده کنید. نه تنها غذای مغذی خوشمزه احساس خوبی به شما می دهد و به شما کمک می کند تا کمرتان باریک شود، بلکه مهارت های جدید آشپزی شما به عنوان یک منبع عالی از افتخار و راهی عالی برای تحت تاثیر قرار دادن افرادی است که به آنها اهمیت می دهید.

 

7- آنچه را می خواهید، بی درنگ دنبال کنید

این کار میتواند بسیار ساده باشد که آنچه را درباره برخورد با مشکلات آموخته اید، به محض پدیدار شدن، استفاده کنید. البته باید اذعان کرد که استفاده از این روشها به نیروی اراده و شجاعت فراوان نیاز دارد. در کل معمولا ما از هر نوع تغییر، بخصوص در سطوح اولیه آن هراس داریم. زیرا بیشترین قسمتهای کهنه از مغز ما، برای بقاء دانسته ها آماده شده است که هر تغییری در وضعیت موجود خطرات آشکار نشده ای را به همراه دارد.

 

با این حال، اگرچه نیروی ذهنی زیادی نیاز هست تا از میان ترس هایتان بگذارید و به آنچه می خواهید برسید، اما ارزش تلاشش را دارد. این بار که به کسی یا چیزی علاقه مند شدید حتما درباره آن صحبت کنید. اگر همیشه دوست داشتید ورزش بوکس کار کنید ولی از این میترسیدید که ممکن است بنظر دیگران احمقانه بنظر آید،  تنها کافی است از روی این فکر بپرید. البته این کار در آغاز ممکن است کمی اعصاب خورد کن باشد، ولی بعد از اینکه شما از دایره راحتی خود چند بار خارج شدید، مطمئن باشید شروعی است برای اینکه یک راه شادتر را آغاز کنید.

 

8- برای تعیین کردن مرزهایتان آماده، ولی مودب و آرام باشید

ممکن است به نظرتان شعاری باشد، اما اگر می خواهید خودتان احساس خوبی داشته باشید باید کاری کنید که اطرافیانتان احساس آرامش داشته باشند. حالا نتیجه اینکه، این جادوگری نیست مردم با شما خوب رفتار می کنند، چون احساس می کنند آدم خوبی هستید.

 

به یاد داشته باشید که مودب بودن، همان مطیع بودن و همیشه با دیگران موافقت کردن نیست. شما باید مرزهای تعیین شده داشته باشید و هر از گاهی برآنها تاکید کنید، اینگونه حداقل اگر تضادی پیش آمد شما می دانید که هرکاری می توانستید انجام دادید تا حقوقتان را حفظ کنید و البته کمی تضاد و ناسازگاری اجتناب ناپزیر است.

 

هنگامی که مشارکت ناکام می ماند، بیشتر بخندید، خوب باشید و روی پاهای خود بایستید، این کارها به مقدار قابل ملاحظه ای استرس شما را در زندگی کاهش می دهد.

 

9- بیرون بروید، کارهای اجتماعی انجام دهید و رفتار مردم را زیر نظر داشته باشید

زمانی که شما وقت بیشتری را با مردم بگذرانید، بیشتر هم یاد خواهید گرفت. برخی از ما کمی دورماندن را ترجیح می دهیم، اما وقتی از واقعیت های دنیای خارج دور می مانید به دلیل عجز شما در درک و مقابله موثر با مردم شما دچار غم و اندوه در این جاده زندگی می شوید.بیرون رفتن در روزهای تعطیل نه تنها شما را شاد می کند و به شما این شانس را می دهد که با افراد جدیدی آشنا شده و از آنها برای خودتان دوست بسازید، بلکه شما را با انواع شخصیت ها و چگونگی برقراری تعامل اجتماعی آشنا می کند.

 

وقتی شما با افراد مختلف و موقعیت های متفاوت آشنا می شوید، برای شما بسیار راحت تر خواهد بود که خونسردی خود را حفظ کرده و انتخاب های بهتری در روزمرگی های زندگی تان داشته باشید.

 

10- گاهی لازم است کمی دیرباور باشید و اطلاعاتی را که به شما میدهند خوب بررسی کنید

دانستن این نکته که مردم چگونه فکر می کنند یا کار می کنند، یک راهنمایی فوق العاده مهم برای اجتناب از فریب و سوء استفاده توسط دیگران می باشد. باید بدانید که مباحث زیادی در مورد سلامت، سلامت روانی یا اخلاق و معنویات یک فرد، درست مثل فروش یک جنس است. اگر فردی تلاش می کند تا چیزی را به شما بفروشد، یا شما را برای انجام کاری متقاعد کند، خجالت نکشید، سوالاتی بپرسید و به دنبال اثبات جامعی از ادعاهای آنها باشید.

 

چنانچه ادعاهای دیگران را کورکورانه قبول نکرده و با احتیاط درباره صحبتهای شیرین دیگران داوری کنید، پول تان، اعصاب تان و خودتان را از مشکلات و مشکلات سلامتی حفظ خواهید کرد.

 

اینها تمام نکاتی نیستند که  برای شاد بودن به آنها نیازدارید، اما نقطه شروع خوبی است. به این نکات، بعنوان دستورالعملی نگاه کنید که کمک میکند تا شما بتوانید یک پایه محکم، بر روی هر چیزی بنا کنید، هر چیزی که همیشه میخواستید و آرزوی آن را داشتید. شاید نتوانید همه خواسته هایتان را عملی کنید، اما بطور یقین انسان شادتری خواهید بود.

 


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
سه شنبه 16 آبان 1396  09:51 ق.ظ


کاهش استرس با ترفندی 5 دقیقه‌ای

کاهش استرس

استرس بخش جدا نشده ای از زندگی هر روز ماست

 

استرس بخش جدا نشده ای از زندگی هر روز ماست. اگر چه مقدار کمی استرس برای زندگی ما لازم است اما اگر کنترل نشود، زندگی ما را تحت تاثیر منفی خود قرار می دهد.

 

استرس می تواند شخصیت ما را تخریب کند، موجب بر هم زدن روابط عاطفی ما با دیگران شود و همچنین از پیشرفت زندگی ما بکاهد. استرس می تواند تا حدی در ما وجود رخنه کند که جز تاریکی چیزی نبینیم و تبدیل به آدمی افسرده و منزوی شویم.

 

اما راههایی وجود دارد که می تواند استرس ما را کاهش دهد. یکی از این روش ها که در ژاپن بسیار رایج است، در کمترین زمان بیشترین تاثیر را می گذارد و از استرس تان به مقدار زیادی می کاهد.

 

اگر شما هم به دنبال راهی سریع، ساده و تاثیرگذار هستید، این روش را که در این مطلب به شما آموزش می دهیم، امتحان کنید.

 

برای این روش باید از دست هایتان کمک بگیرید، اما قبل از آن باید بدانید که هر انگشت چه تاثیری در زندگی تان دارد و بازتاب چه خصوصیتی از شماست.

 

نقش ورزش در کاهش استرس

 

شست 

انگشت شست به شما کمک می کند که با احساساتی چون عصبانیت و نگرانی بجنگید. همچنین در درمان دردهایی چون درد معده، بیماری های پوستی، اختلال اعصاب و سردرد نیز موثر است.

 

انگشت اشاره

انگشت اشاره در مقابله با ترس ما را یاری می کند. به علاوه، دردهایی چون کمردرد، دندان درد، دردهای ماهیچه ای و اختلالات سیستم گوارش را نیز کاهش می دهد.

 

انگشت میانی 

وظیفه انگشت میانی کنترل عصبانیت است. در کاهش دردهای قاعدگی، میگرن و خستگی نیز موثر است.

 

انگشت حلقه

این انگشت به ما در مقابله با افسردگی و ناراحتی کمک می کند. مشکلات تنفسی، آسم، بیماری های پوستی و اختلالات گوارشی نیز به کمک انگشت حلقه از بین می رود.

 

انگشت کوچک 

انگشت کوچک دست در بالا بردن اعتماد به نفس ما موثر است. همچنین به آرامش و مثبت اندیشی ما نیز کمک می کند. از دیگر تاثیرات آن کاهش درد قلب، گلو، استخوان ها و دردهای شکمی نیز موثر است.

 

حال که خصوصیات هر انگشت را دانستید، به سراغ شیوه کاهش استرس می رویم. به راستی چگونه می توانیم به کمک انگشتان دست مان از دردهایمان بکاهیم؟

 

کاهش استرس

 

برای این که میان انرژی های بدن تان تعادل برقرار کنید، باید انگشت تان را به کمک دست مخالف نگه دارید. از آنجا که می دانید هر انگشت چه دردی را می کاهد، انگشت مورد نظر را با دست مخالف تان به مدت 1 تا 2 دقیقه محکم نگه دارید.

 

برای آرامش ذهن تان هم با شست دست مخالف بر وسط کف دست تان، یه مدت 1 تا 2 دقیقه، فشار آورید.

 

توصیه می شود که هنگام انجام دادن این حرکات نفس هایی آرام بکشید.

 

حتما لازم نیست که برای بیماری خاصی از این تکنیک استفاده کنید، بلکه می توانید هر روز این روش را انجام دهید تا تفاوت در کیفیت زندگی تان حاصل شود.

 

از آنجا که این روش ساده است و در زمان کوتاهی انجام می گیرد، امیدواریم که برایتان مفید واقع شود.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
سه شنبه 16 آبان 1396  09:50 ق.ظ


روش صحیح عذرخواهی کردن

عذرخواهی کردن

هیچوقت به خاطر احساس فرد مورد نظر عذرخواهى نكنید

 

 اگر فكر مى كنید كه تنها با گفتن "ببخشید" قائله ختم خواهد شد و طرفتان موظف است كه اشتباه شما را ببخشد و فراموش كند و همه چیز تمام شود سخت در اشتباه هستید! اگر خواهان سر و سامان دادن رابطه تان هستید، لازم است كه یك عذرخواهى خوب را یاد بگیرید.

 

همه ما در روابط میان فردى و یا زندگى مشتركمان دچار اشتباهاتى شده ایم كه باعث ناراحتى دوستان، همسر و ... شده است. شوخى بی مزه در جمع، انتقاد بی موقع، توهین، بى احترامى ، زیر قول زدن...همین اشتباهات و دلخوریها ریشه ى اغلب تعارضات است و بخشی از آنها ریشه در نحوه برخورد ما با تعارضات و اشتباهات است.

 

اینكه وقتى اشتباهى مى كنیم، دلى را مى شكنیم، حرفى مى زنیم كه كدورت ایجاد مى كند چطور برخورد مى كنیم؟ چگونه عذرخواهى مى كنیم؟! اگر فكر مى كنید كه تنها با گفتن "ببخشید" قائله ختم خواهد شد و طرفتان موظف است كه اشتباه شما را ببخشد و فراموش كند و همه چیز تمام شود سخت در اشتباه هستید!

 

یك عذرخواهى خوب داراى ٦جزء مهم است كه عبارتست از

١- بیان تأسف

٢- توضیح اینكه چطور اینگونه شد

٣- قبول مسئولیت

٤- بیان پشیمانى

٥- پیشنهادى براى جبران

٦- درخواست بخشش

 

_ اگر زمان كمى دارید و یا بنا به دلایلی نمى توانید تمام اجزاء آنرا انجام دهید، تحقیقات نشان داده كه مهم ترین بخش عذرخواهى "قبول مسئولیت" است. پذیرش اینكه اشتباه كرده اید بسیار مهم است.

 

هیچوقت به خاطر احساس فرد مورد نظر عذرخواهى نكنید، بلكه به خاطر رفتار خودتان معذرت بخواهید.

 

به جاى اینكه بگویید: " از اینكه با حرفام ناراحتت كردم عذر مى خوام" بگویید:"متأسفم من جملات دردناكى بهت گفتم ".

 

_ دومین جزء مهم دیگر پیشنهاد جبران است. وقتى قادر نیستید آسیبى كه به طرف مقابلتان زده اید برگردانید، پس لازم است كارى بكنید كه آسیب وارده كم شود

 

_ جزء مهم دیگر، ابراز تأسف ، توضیح اینكه چرا چنین شد و بیان پشیمانى است.

 

_ آخرین مرحله عذرخواهى "درخواست بخشش" است.

 

پر واضح است كه مضمون عذرخواهى نیمى از راه است، جریانات وارده بیشتر از این حرفاست. با من من كردن، اجتناب از نگاه مستقیم، دست به سینه گوشه اى ایستادن ، هنوز در مرحله عصبانیت بودن تأثیر كلام شما را بسیار كم مى كند.

 

اگر واقعاً قصد عذرخواهى دارید رو در رو عذرخواهى كنید ، اس ام اسی و ایمیلى تأثیر كمى دارد. طرف شما دوست دارد ببیند و یا بشنود كه در ابراز تأسف خود پشیمان هستید و مى تواند براى بقیه دوستی به شما اعتماد كند.


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 16 آبان 1396
نظرات()